غزل شمارهٔ ۳۸۶

غزلیات

اگر خورشید خواهی سایه بگذار
چو مادر هست شیر دایه بگذار

چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد
ز پس در تک زدن چون سایه بگذار

چو همسایه است با جان تو جانان
بده جان و حق همسایه بگذار

تو را سرمایهٔ هستی بلایی است
زیانت سود کن سرمایه بگذار

چو مردان جوشن و شمشیر برگیر
نه‌ای آخر چو زن پیرایه بگذار

فلک طشت است و اختر خایه در طشت
خیال علم طشت و خایه بگذار

فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست
تو برتر رو فروتر پایه بگذار

فرید از مایهٔ هستی جدا شد
تو هم مردی شو و این مایه بگذار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}