عطار
غزل شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار، ای پسر!
بی تو به سر نمیشود، زین همه کار، ای پسر!
صبح دمید و گل شکفت، از پی عیش، دم به دم
چنگ بساز، ای صنم! باده بیار، ای پسر!
تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مرا
هین بشکن ز خونِ خُم، رنج خمار، ای پسر!
چند غم جهان خورم؟ چون نیَم اهل این جهان
باده بیار تا کنم، زود گذار، ای پسر!
من چو به تَرک نام و ننگ، از دلِ جان بگفتهام
چند به زهد خوانیم؟ دست بدار، ای پسر!
چون به شمار کس نیم، سر به هوا برآورم
تا نکَنندم از جهان، هیچ شمار، ای پسر
نیست مرا ز هیچ کس، هیبت نیم جو ز من
هست مرا یکی شده، منبر و دار، ای پسر!
جان فرید از نفاق، ننگ به نام خلق شد
پس تو ز شرح حال خود، ننگ مدار، ای پسر!
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}