غزل شمارهٔ ۵۶۰

غزلیات

از در جان درآی تا جانم
همچو پروانه بر تو افشانم

چون نماند از وجود من اثری
پس از آن حال خود نمی‌دانم

در حضور چنان وجود شگرف
چون نمانم به جمله من مانم

کی بود کی که پیش شمع رخت
بدهم جان و داد بستانم

آب چندان بریزم از دیده
کاتش روز حشر بنشانم

منم و نیم جان و چندان عشق
که نیاید دو کون چندانم

جان از آن بر لب آمد است مرا
تا به جانت فرو شود جانم

بند بندم اگر فرو بندی
روی از روی تو نگردانم

همچو عطار مست و جان بر دست
پیش تو ان‌یکاد می‌خوانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}