غزل شمارهٔ ۶۵۰

غزلیات

کاری است قوی ز خود بریدن
خود را به فنای محض دیدن

مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن

صد تنگ شکر چشیده هر دم
پس کرده سؤال از چشیدن

این راز شگرف پی ببردن
وانگاه ز خویش پی بریدن

صد توبه به یک نفس شکستن
صد پرده به یک زمان دریدن

در میکده دست بر گشادن
با ساقی روح می کشیدن

در پرتو دوست همچو شمعی
در خود به رسیدن و رسیدن

بی خویش شدن ز هستی خویش
در هستی او بیارمیدن

همچون عطار عشق او را
بر هستی خویشتن گزیدن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}