حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه می‌کرد

عذر آوردن مرغان

دردمندی پیش شبلی می‌گریست
شیخ پرسیدش که این گریه ز چیست

گفت شیخا دوستی بود آن‌ِ من
از جمالش تازه بودی جان من

دی بمرد و من بمردم از غمش
شد جهان بر من سیاه از ماتمش

شیخ گفتا چون دلت بی‌خویش ازینست‌؟
این چه غم باشد‌؟ سزایت بیش ازینست

دوستی دیگر گزین ای یار تو
کو نمیرد تا نمیری زار تو

دوستی کز مرگ نقصان آورَد
دوستی او غم جان آورد

هرکه شد در عشق صورت مبتلا
هم از آن صورت فتد در صد بلا

زودش آن صورت شود بیرون ز دست
و او از آن حیرت کند در خون نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}