گفتار مردی صوفی از روزگار خود

عذر آوردن مرغان

صوفیی را گفت مردی نامدار
کای اخی چون می‌گذاری روزگار

گفت من در گلخنی‌ام مانده
خشک لب ، تر دامنی‌ام مانده

گردهٔ نشکستم اندر گلخنم
تا که نشکستند آنجا گردنم

گر تو در عالم خوشی جویی دمی
خفتهٔ یا باز می‌گویی همی

گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط
تا رسی مردانه زان سوی صراط

خوش دلی در کوی عالم روی نیست
زانک رسم خوش دلی یک موی نیست

نفس هست اینجا که چون آتش بود
در زمانه کو دلی تا خوش بود

گر چو پرگاری بگردی در جهان
دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}