حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست

عذر آوردن مرغان

گفت شیخ مهنه را آن پیرزن
دلخوشی را هین دعایی ده به من

می‌کشیدم بی‌مرادی پیش ازین
می‌نیارم تاب اکنون بیش ازین

گر دعای خوش دلی آموزیم
بی‌شک آن وردی بود هر روزیم

شیخ گفتش مدتی شد روزگار
تا گرفتم من پس زانو حصار

اینچ می‌خواهی، بسی بشتافتم
ذره‌ای نه دیدم و نه یافتم

تا دوا ناید پدید این درد را
خوش دلی کی روی باشد مرد را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}