شیخی که از سگی پلید دامن در نچید

عذر آوردن مرغان

در بر شیخی سگی می‌شد پلید
شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید

سایلی گفت ای بزرگ پاکباز
چون نکردی زین سگ آخر احتراز

گفت این سگ ظاهری دارد پلید
هست آن در باطن من ناپدید

آنچ او را هست بر ظاهر عیان
این دگر را هست در باطن نهان

چون درون من چو بیرون سگست
چون گریزم زو که با من هم تگ است

گر پلیدی درونت اندکیست
صد نجس بینی که این خود زان یکیست

گرچه اندک چیزت آمد بند راه
چه به کوهی بازمانی چه به کاه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}