عطار
حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکتهای بگوید
بیان وادی استغنا
آن مریدی شیخ را گفت از حضور
نکتهای برگوی شیخش گفت دور
گر شما روها بشویید این زمان
آنگهی من نکته آرم در میان
در نجاست مشک بویی، زان چه سود
پیش مستان نکته گویی، زان چه سود
عطار
بیان وادی استغنا
آن مریدی شیخ را گفت از حضور
نکتهای برگوی شیخش گفت دور
گر شما روها بشویید این زمان
آنگهی من نکته آرم در میان
در نجاست مشک بویی، زان چه سود
پیش مستان نکته گویی، زان چه سود
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}