(۵) حکایت ایّوب علیه السلام

بخش هفتم

چنین نقل است که‌ایّوب پیمبر
که عمری در بلایی بود مضطر

هم از گرگان‌ِ دنیا رنج دیده
هم از کِرمان بسی سختی کشیده

درآمد جبرئیل و گفت ای پاک
چه می‌باشی بنال از جان‌ِ غمناک

که گر باشد ترا هر دم هلاکی
ازان حق را نباشد هیچ باکی

اگر عمری صبوری پیش آری
نهٔ حق گر صبوری بیش داری

چنان تقدیر گردان است پرگار
ز وَی کس نیست یک نقطه خبردار

نه دل از دل خبر دارد نه جان هم
ولی کاری روان بی این و آن هم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}