عطار
المقالة الثامنة
بخش هشتم
پسر گفتش بگو تا جادوئی چیست
که نتوانم دمی بی شوقِ آن زیست
چو سحرم این چنین محبوب آمد
چرا نزدیک تو معیوب آمد
مرا از سرِّ سحرآگاه گردان
پس آنگه با خودم همراه گردان
عطار
بخش هشتم
پسر گفتش بگو تا جادوئی چیست
که نتوانم دمی بی شوقِ آن زیست
چو سحرم این چنین محبوب آمد
چرا نزدیک تو معیوب آمد
مرا از سرِّ سحرآگاه گردان
پس آنگه با خودم همراه گردان
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}