(۷) حکایت آن دزد که دستش بریدند

بخش هشتم

ببریدند دزدی را مگر دست
نزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست

بدو گفتند ای محنت رسیده
چه خواهی کرد این دست بریده

چنین گفت او که نام دوستی خاص
بر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص

کنون تا زنده‌ام اینم تمامست
که بی این زندگی بر من حرامست

ز دستم گرچه قسمی جز الم نیست
چو بر دستست نام دوست غم نیست

چو ابلیس لعین اسرار دان بود
اگر سجده نمی‌کرد او ازان بود

ز خلق خود دریغش آمد آن راز
نکرد آن سجده، دعوی کرد آغاز

که تا هم او وهم خلق جهان هم
نه بینند آن دَر و آن آستان هم

که تا نوری ازان در پردهٔ عز
نگردد در نظر آلوده هرگز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}