(۹) حکایت پیر زال سوخته دل

بخش نهم

مگر یک روز در بازارِ بغداد
بغایت آتشی سوزنده افتاد

فغان برخاست از مردم بیکبار
وزان آتش قیامت شد پدیدار

بره در پیر زالی مبتلائی
عصا در درست می‌آمد ز جائی

کسی گفتش مرو دیوانهٔ تو
که افتاد آتشی در خانهٔ تو

زنش گفتا توئی دیوانه تن زن
که حق هرگز نسوزد خانهٔ من

بآخر چون بسوخت آتش جهانی
نبود آن زال را ز آتش زیانی

بدو گفتند هان ای زالِ دمساز
بگو کز چه بدانستی چنین راز

چنین گفت آنگه آن زال فروتن
که یا خانه بسوزد یا دل من

چو سوخت از غم دل دیوانهٔ را
نخواهد سوخت آخر خانهٔ را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}