(۹) حکایت سلطان محمود با مرد دوالک باز

بخش هجدهم

مگر محمود با اعزاز می‌شد
بره مردی دوالک باز می‌شد

شهش گفتا که ای طرّار ره زن
ترا می‌بیند اینجا چشم دَرمَن

که بنشینی میان خاک در راه
دوالک بازی آموزی تو با شاه

دوالک باز گفتش ای جهاندار
برَو بنشین چه می‌خواهی ازین کار

نخواهد گشت چون پروانه با شمع
دوالک بازی و کوس و عَلَم جمع

مجرّد گرد و پس این پیشه می‌کن
وگر نه همچنین اندیشه می‌کن

درین منزل که کس نه دل نه جان یافت
کمال از پاک بازی می‌توان یافت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}