(۱۴) سخن گفتن آن مرد در غیبت

بخش نوزدهم

بزرگی بود می‌گفت و شنود او
بسی گرد جهان گردیده بود او

یکی گفتش که ای دانای دمساز
کرا دیدی کزو گوئی سخن باز

چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم
ندیدم در جهان جز یک کس و نیم

یکی آن بود مانده در پسی او
که نه نیک و نه بد گفت از کسی او

ولکین نیمهٔ آن بود کز عز
بجز نیکو نگفت از خلق هرگز

ترا تانیک و بد همراه باشد
نه دل بینا نه جان آگاه باشد

ولیکن چون نه این ماند نه آنت
بسرّ قدس مشغولست جانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}