(۱۲) حکایت مجنون و لیلی

بخش بیستم

مگر یک روز مجنون در نشاطی
نشسته بود در پیش رباطی

یکی دیوار بود از گج ببسته
در آنجا لیلی ومجنون نشسته

خوشی می‌گفت اگر عمری دویدم
هم آخر هر دو را با هم بدیدم

مگر در خواب می‌بینم من اکنون
نشسته پیش هم لیلی و مجنون

بهم این هر دو را هرگز که دیدست
خدایا در جهان این عز که دیدست؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}