(۷) حکایت ابوعلی فارمدی

بخش بیست و دوم

چنین دادند ره بینان دمساز
خبر از بوعلی فاربد باز

که گفت ای مرد نه خوش شو بخواندن
نه دل ناخوش کن از خُسران و راندن

قبول خویش را مشمر غنیمت
مشو گر رَد شوی هرگز هزیمت

که چون نفریبی از نعمت دمی تو
نگردی از بلا پست غمی تو

برون این همه رنگ دگرگون
برنگی دیگرت آرند بیرون

اگر این رنگ افتد بر رگویت
دو عالم عنبرین گردد ز بویت

اگر این رنگ یابی ای یگانه
نباید هیچ چیزت جاودانه

همه چیزی چو ازتو چیز گردد
ترا کی مَیلِ چیزی نیز گردد

چو تو دائم تو باشی بی بهانه
همه چیزی توداری جاودانه

چو دائم محو باشی در الهی
ز تو خواهند امّا تو نخواهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}