بخش ۱۲ - الحکایه والتمثیل

بخش دوازدهم

بر آن پیر زن شد مرد مهجور
که برگو سرگذشتی گفت هین دور

سرکس می‌ندارم این زمان من
که سرگم کرده‌ام این ریسمان من

ببین چندین طلب کار دگرگون
زفان ببریده و سر داده بیرون

چه گویم چون زفان این ندارم
دلم خون گشت جان این ندارم

فلک گرچه بسی بربوک بشتافت
لباس سوک یافت از درد نایافت

چه گر کوه این حقیقت را کمر بست
بریخت آخر که بادش بود در دست

چو دریا هرک زینجا قطرهٔ برد
ز رنج تشنگی هم خشک لب مرد

اگر خورشید گویم با رخی زرد
شود در کوش هر شب هم بدین درد

اگر ماهست می‌بینی که هر ماه
سپر بندازد از حیرت درین راه

زمین خود خاک بر سر دارد از غم
فلک سرگشته در افسوس و ماتم

دهان آلوده عرش و در شکم هیچ
گرفته لوح لوح از سر قلم هیچ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}