عطار
شمارهٔ ۹
باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
آنکس که غمِ کهنه و نو میداند
حالِ منِ سرگشته نکو میداند
دردِ من و عجزِ من و حیرانی من
گو هیچ کسی مدان چو او میداند
عطار
باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
آنکس که غمِ کهنه و نو میداند
حالِ منِ سرگشته نکو میداند
دردِ من و عجزِ من و حیرانی من
گو هیچ کسی مدان چو او میداند
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}