عطار
شمارهٔ ۶
باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش
در خاک نشین و غرقِ خون ما را باش»
بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند
چون هیچ شدم گفت: «کنون ما را باش!»
عطار
باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
دوش آمد و گفت: «در درون ما را باش
در خاک نشین و غرقِ خون ما را باش»
بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند
چون هیچ شدم گفت: «کنون ما را باش!»
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}