عطار
شمارهٔ ۷۷
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
پروانه ز شوق کس نزد دیگر باز
هر لحظه رهی که میروم چون خامم
زان در آتش گرفتهام از سر باز
عطار
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
پروانه ز شوق کس نزد دیگر باز
هر لحظه رهی که میروم چون خامم
زان در آتش گرفتهام از سر باز
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}