شمارهٔ ۲۱ - و له قطعه عینک

قطعات

صاحبا! ای ز دیدن رویت
یافته چشم اهل بینش نور

چندی از دوری تو بینایی
کم شد از چشم من، ز چشم تو دور

خواستم از تو گر یکی عینک
نه طمع بود، بود این منظور

کآییم تا همیشه پیش نظر
دور افتم گرت ز بزم حضور

کردی از عین مردمی نظری
که نخواهد شد از نظر مستور

عینکی سوی من فرستادی
عینکی صاف، صافتر ز بلور

حبذا عینکی که نورش کرد
عینک مهر و ماه را بینور

مرحبا ز آن دو چشمه ی روشن
که از او آب خورده نرگس حور

جا چو دادم بدیده اش، جوشید
چشمه ی نور ازین دو چشمه ی شور

بعد از این هر طرف نظاره کنم
یکنظر نیستی ز چشمم دور

تا بود چشم مهر و مه روشن
روز نورانی و شب دیجور

دوستت را دو چشم روشن باد
دشمنت را دو دیده بادا کور