شمارهٔ ۵۹۰

غزلیات

چون به یاد زلف او زلف غم افشان می‌کنم
می‌کشم آهیّ و عالم را پریشان می‌کنم

گلستان بی‌روی او بر من جهنم می‌شود
من که دوزخ را به یاد او گلستان می‌کنم

دامن وصلش اگر در کف نباشد یک نفس
با گریبان دست را دست و گریبان می‌کنم

می‌شوم از بس بلاگردان نخل قامتش
در میان جلوه نازش را پریشان می‌کنم

تا نیابم لذّت گفتار او را هم ز رشک
گوش را هم بعد ازین چون دیده حیران می‌کنم

دردمندم چون روا داری نمی‌دانم ز خویش
من که درد عالمی را از تو درمان می‌کنم

کام فیّاض از تو گر دشوار باشد غم مدار
می‌شوم نومید و دشوار تو آسان می‌کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}