شمارهٔ ۵۶ - و له قطعه

قطعات

ای صاحب مهربان که فیضت
برخرد و کلان رسیده دانی

جود خاص و سخای عامت
بر پیر و جوان رسیده دانی

وصف تو ز من بخلق عالم
پیدا ونهان رسیده دانی

بر من چه غم از ندادن ریع؟!
ز اهل برکان رسیده دانی

کشت املم، ز ظلم ایشان؛
باغی است خزان رسیده دانی

گفتم که: بگیر ریع من زود،
بر من چه زیان رسیده دانی

گفتی که: به صبر کوش و، کارم
از صبر به جان رسیده دانی

در دل گله از توام نه، اما
از دل به زبان رسیده دانی