شمارهٔ ۶۷۵

غزلیات

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
از نور جمالت نتوان گفت: کماهی

عارف بگرفتست بیک حمله تجرید
از دولت دیدار تو از ماه بماهی

بی تو نتوانم نفسی زیستن، ای دوست
ای نور دل و دیده، که پشتی و پناهی

خاطر چه کند چون نکند توبه فراموش؟
چون رهبر راه آمدی و رهزن راهی

چندان که دویدم بجز از دوست ندیدم
جز دوست ندیدم به جهان آمر و ناهی

در زمره ما جمله سگان رهبر راهند
زاهد، تو رباهی و ندانم چه رباهی

قاسم، همه یاران بره توبه برفتند
تو توبه کن از خویش، که تقصیر و گناهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}