
دیوان سیف فرغانی
صفحهٔ ویژهٔ دیوان سیف فرغانی در فرم نو.
سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط میشود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز میشود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است
این دیوان در 4 بخش سازمان یافته است.
بخشهای دیوان
- دیوان اشعار — 736 گفتار
نمونه اشعار
- شمارهٔ ۱ — در دیدن این مدینهٔ زمزمآب / از مکّه اگر سعی کنی هست صواب
- شمارهٔ ۱ — دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما / دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا
- شمارهٔ ۱ — دیده تحمل نمی کند نظرت را / پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را
- شمارهٔ ۲ — ایام چو بست کهربا بر دستت / بیجرم بریخت خون ما بر دستت
- شمارهٔ ۲ — کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا / زمانه غاشیه دولتش بسر کشدا
- شمارهٔ ۲ — به باغی در بدیدم پار گل را / مگر گفتم تویی ای یار گل را
- شمارهٔ ۳ — ای نقطهدهن، خطت عجب دایره است / وز مشک ترا به گرد لب دایره است
- شمارهٔ ۳ — بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا / بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا
- شمارهٔ ۳ — صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن / عقل مستوفی لذتهای روحانی مرا
- شمارهٔ ۴ — ای سوخته شمع مه ز تاب رویت / وز خط تو افزون شده آب رویت
- شمارهٔ ۴ — چنان به وصل تو میلیست خاطر ما را / که دل به صحبت یوسف کشد زلیخا را
- شمارهٔ ۴ — ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتاب / وی گشته نور روی ترا مظهر آفتاب
- شمارهٔ ۵ — دل در طلب تو خستگیها دارد / کارش ز غم تو بستگیها دارد
- شمارهٔ ۵ — مبداء عشق ز جاییست که نیز آنجا را / کسی ندیدست و نداند ازل آن مبدا را
- شمارهٔ ۵ — بیا بلبل که وقت گفتن تست / چو گل دیدی گه آشفتن تست
- شمارهٔ ۶ — در خانهٔ دل عشق تو مجمع دارد / وز دادن جان کار تو مقطع دارد
- شمارهٔ ۶ — رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را / تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
- شمارهٔ ۶ — حسن آن صورت از صفت بدرست / که بمعنی ز جمله خوبترست
- شمارهٔ ۷ — جعفر که ز رخ ماه تمامی دارد / در شهر به لطف و حسن نامی دارد
- شمارهٔ ۷ — کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را / نرگس همی نیارد اندر نظر گیا را
- شمارهٔ ۷ — برون زین جهان یک جهانی خوشست / که این خار و آن گلستانی خوشست
- شمارهٔ ۸ — کردم همه عمر آنچه نمیباید کرد / از کردهٔ او حذر نمیشاید کرد
- شمارهٔ ۸ — سوخت عشق تو من شیفتهٔ شیدا را / مست برخاستهای باز نشان غوغا را
- شمارهٔ ۸ — دنیا که من و ترا مکانست / بنگر که چه تیره خاکدانست
- شمارهٔ ۹ — شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد / وز بهر تو زهر اندهی نوش نکرد
- شمارهٔ ۹ — چنان عشقش پریشان کرد ما را / که دیگر جمع نتوان کرد ما را
- شمارهٔ ۹ — آن خداوندی که عالم آن اوست / جسم و جان در قبضهٔ فرمان اوست
- شمارهٔ ۱۰ — عشقت جگرم خورد و به دل روی آورد / رنگ از رخ من برد ز تو بوی آورد
- شمارهٔ ۱۰ — هر چه غیر دوست اندر دل همی آید ترا / جمله ناپاکست و تو پاکی نمیشاید ترا
- شمارهٔ ۱۰ — ای که در صورت خوب تو جمال معنیست / قبلهٔ روح از آن روی کنم کان اولیست
- شمارهٔ ۱۱ — عشقت که به دل گرفتهام چون جانش / دردست و به صبر میکنم درمانش
- شمارهٔ ۱۱ — اگر دلست به جان میخرد هوای تو را / وگر تن است به دل میکِشد جفای تو را
- شمارهٔ ۱۱ — اندرین دوران مجو راحت که کس آسوده نیست / طبع شادی جوی از غم یکنفس آسوده نیست
- شمارهٔ ۱۲ — خط تو که ننوشت کسی زآنسان خوش / چون شمع وصال در شب هجران خوش
- شمارهٔ ۱۲ — ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را / رو سفر کن تا ببینی خسرو تبریز را
- شمارهٔ ۱۲ — که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت / که خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}