
دیوان قوامی رازی
صفحهٔ ویژهٔ دیوان قوامی رازی در فرم نو.
شرفالشعراء امیر بدرالدّین قوامی خبّاز رازی از شاعران معروف نیمهی اول قرن ششم هجری است که به مواعظ حکم و مناقب خاندان رسالت شهرت دارد. لقب «خبّاز» او از آن جهت رایج بود که در اوایل، نانوایی میکرد، و دکان خبّازی داشتهاست و تخلّص او به «قوامی» به جهت نام «قوامالدّین طغرایی» که ممدوح او بوده، گرفته شده است. قوامی از شاعرانی است که تاریخ تولد، وفات و چگونگی دوران کودکی و بزرگی و شرایط رشد و تعلیم و تربیت وی معلوم نیست. تذکرههای قدیمی شرح حال مناسبی از او نمیدهند و تنها به بیان عظمت شاعر میپردازند. اولین بار نامش در کتاب «النقض» آورده شده که مؤلف وی را در ردیف شعرای شیعه قرار میدهد. به نظر میرسد چون شاعر در سال ۵۱۲ ه. ق به خدمت قوامالدّین راه یافته و در آن زمان به برنایی خود اشاره کردهاست، باید ولادتش در اواخر قرن پنجم باشد و چون صاحب النقض (م ۵۶۰ ه. ق) از او یاد کرده باید وفاتش قبل از این تاریخ میباشد. در مورد آثارش متأسفانه فقط مقدار قابلی شعر به جا مانده و دیوانش از بین رفته اس…
این دیوان در 1 بخش سازمان یافته است.
بخشهای دیوان
- دیوان اشعار — 120 گفتار
نمونه اشعار
- شمارهٔ ۱ - از قصیدهایست که در نصیحت و موعظت گفته و موجود از آن این است — ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار / کز مرد بختیار جزین اختیار نیست
- شمارهٔ ۲ - از ترجیع بندیست که اول آن ساقط و در مدح ابوالحسن علی بن الحسن البیهقی — آن خواجه که نیست چنو در همه عجم / در دین بلندمایه و در ملک محتشم
- شمارهٔ ۳ - ترجیع بندیست در مدح معمار الحرمین منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی رحمة الله — آتش عشق آفتی عجب است / عشق را اولین نظر سبب است
- شمارهٔ ۴ - در مدح امیری صاحب طرف و اظهار گله و تقاضای صله — ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست / وز همه عالم چون گوهر تو گوهر نیست
- شمارهٔ ۵ - در مدح شاه بطور عام و عرض تسلیت بدو شاه خاص — تا زمین زیر گنبد خضراست / بی جهانیان جهان نیاید راست
- شمارهٔ ۶ - در مدح امیری امین الملک لقب — ای شده صدر ملک در خور تو / گشته سلطان وقت غمخور تو
- شمارهٔ ۷ - در مرثیت امام زاده گفته — میر امام زاده که چون او نیافرید / تا از عدم خدای همی بنده آورد
- شمارهٔ ۸ - این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده — دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند / افتاد پای بنده به دست شکسته بند
- شمارهٔ ۹ - گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته — آنکه دولت بنده ایام اوست / شکر خلق عالم از انعام اوست
- شمارهٔ ۱۰ — ای ز رفعت رشگ و درد آسمان / دست جاهت پایمرد آسمان
- شمارهٔ ۱۱ — مرکب اقبال را زین کردهای / نصرت ملک از پی دین کردهای
- شمارهٔ ۱۲ — دولتت گر نیک ننوازد مرا / روزگار بد بر اندازد مرا
- شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید — «ای قوامی هر که چون تو نانباست / تا قیام الساعه فخر شهر ماست »
- شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید — خداوندا سرور جود دستت / چو طوقی گشت و اندر گردن افتاد
- شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء است — ای جهان را بزرگیت معلوم / وای خرد را کفایتت مفهوم
- شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است — ای آنکه جز به صدر تو نگرایم / الا نسیب مدح تو نسرایم
- شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او — ایا نجم دین گر تو احسان کنی / همه درد را جمله درمان کنی
- شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتی — ای مهی کز تو نور دین زاید / شخص تو قدر و قدرت افزاید
- شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است — ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من / تا چندمان دوانی « . . . » به گرد خرمن
- شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد — مختص الدوله مختصر بشنو / که قوامیت را چه کار افتاد
- شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخرد — ای خواجه که بر در تو چون نظر زنم / در حال تکیه در بر فتح و ظفر زنم
- شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت او — ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت / کز بخت نیک نیکترین روزگار داشت
- شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از او — ای مبارک پئی که بر گردون / نایب رای توست سیاره
- شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او — خواجه شغل بنده را تیمار دار / تا کمر پیشت ببندم بنده وار
- شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آن — ایا نایب شهریار جهان / که یزدانت از آفرین آفرید
- شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آن — صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده / ز ری نخاست چو تو هیچ محتشم زاده
- شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او — مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود / به مدحت تو زبان زمانه چیر بود
- شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صله — ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند / کو را حکایت از بر چرخ برین کنند
- شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه — ای از کف تو هر گُرُسْنه سیر / وای هر زبر از همت تو زیر
- شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی او — ای کیای خطیر ابراهیم / چرخ با همت تو پست آید
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله — ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر / بر کهتران عزیزی و بر مهتران خطیر
- شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلت — نوروز مبارک باد ای آیت فیروزی / هر روز تو را فتحی بادا ز فلک روزی
- شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیت — ای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو / یافت استم نام و خواهم بعد از این نان یافتن
- شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی — ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی / خار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
- شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نام — ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها / چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو
- شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید — عجایب است قلم در بنان صدر اجل / که تیغ وار بود قاتل و سیاست کن
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}