شمارهٔ ۵۸ - در غزل است قوامی رازی | کتاب دیوان اشعار

گفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی
نه نه خطاست جانا جانی و زندگانی

یار گشاده زلفی دلبند شوخ چشمی
معشوق خوبروئی؛ دلدار خوش زبانی

برده سبق فراقت؛ از رنج بی نهایت
بسته گرو وصالت؛ با ناز جاودانی

زلف تو باشد ای بت ؛ شاهین عشق زیرا
خورشید باشد ای جان؛ طاوس آسمانی