غزل 482 | دلا در عاشقی برگو چه دیدی
دلا در عاشقی برگو چه دیدی
که درد عشق را برجان خریدی
بصحرای طلب عمری برفتی
نشان کو گر بمطلوبت رسیدی
چو دلبر دیده جانا نگوئی
ز درد دل چه گفتی و شنیدی
چنین سرمست و لایعقل چرائی
مگر از باده عشقش چشیدی
هزاران ناله چون بلبل چه داری
چو در گلزار وصلش آرمیدی
بحمدالله که دیدی راحت وصل
اگر چه محنت هجران کشیدی
براه عشق او مردانه رفتی
اسیری چون ز قید خود رهیدی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}