غزل 192 | بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جانها!
بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جانها!
تا وا شود چو کاسه، در پیش تو دهانها
بر گیجگاه ما زن، ای گیجی خردها!
تا وارهد به گیجی، این عقل ز امتحانها
ناقوس تن شکستی، ناموس عقل بشکن
مگذار کآن مزور، پیدا کند نشانها
ور جادویی نماید، بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی، بگشا برو زبانها
عاشق خموش خوشتر، دریا به جوش خوشتر
چون آینهست خوشتر، در خامشی بیانها
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}