غزل 811 | آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
و آنک کشتستم، حیاتم میدهد
آن که در دریای خونم غرقه کرد
یونس وقتم نجاتم میدهد
در صفات او صفاتم نیست شد
هم صفا و هم صفاتم میدهد
رخت را بُرد و مرا درویش کرد
نک ز یاقوتش زکاتم میدهد
اسب من بِستد، پیاده ماندهام
وز دو رخ آن شاه ماتم میدهد
کوه طُور از شاهماتش پاره شد
من کم از کاهم ثباتم میدهد
ماه عید روز وصلش خواستم
از شب هجران براتم میدهد
چون برون از شش جهت بُد گنج عشق
زآن جهت بی این جهاتم میدهد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}