شعر 63 | شیر اندر آتش و در خشم و شور
شیر اندر آتش و در خشم و شور
دید کان خرگوش میآید ز دور
میدود بیدهشت و گستاخ او
خشمگین و تند و تیز و تُرشرو
کز شکسته آمدن تُهمت بود
وز دلیری دفع هر ریبت بود
چون رسید او پیشتر نزدیکِ صف
بانگ بر زد شیر، های ای ناخلف
من که پیلان را ز هم بدریدهام
من که گوش شیر نر مالیدهام
نیم خرگوشی که باشد که چنین
امر ما را افکند او بر زمین
تَرکِ خواب غفلت خرگوش کن
غُرّهٔ این شیر ای خَر گوش کن
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}