شعر 134 | انبیا گفتند کاری آفرید
انبیا گفتند کاری آفرید
وصفهایی که نتان زان سر کشید
و آفرید او وصفهای عارضی
که کسی مبغوض میگردد رضی
سنگ را گویی که زر شو بیهدهست
مس را گویی که زر شو راه هست
ریگ را گویی که گل شو عاجزست
خاک را گویی که گل شو جایزست
رنجها دادست کان را چاره نیست
آن بمثل لنگی و فطس و عمیست
رنجها دادست کان را چاره هست
آن بمثل لقوه و درد سرست
این دواها ساخت بهر ایتلاف
نیست این درد و دواها از گزاف
بلک اغلب رنجها را چاره هست
چون بجد جویی بیاید آن بدست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}