شعر 115 | یکی نامه بنوشت پر سر زنش
یکی نامه بنوشت پر سر زنش
به بن سعد زشت اختر بدمنش
که آگاه گشتم تو را من زکار
که هر شب ابا شاه یثرب دیار
بسازی پی آشتی انجمن
همانا بگشتی ز پیمان من
نجویی تو با شاه اگر کارزار
سپه را به فرمانبری واگذار
که باشد زمن شمر سردارشان
دهد چنگ و نیرو به پیکارشان
وگرنه درگفتگو بسته دار
مزن جز درکوشش وکارزار
شنیدم که آن نامه را شمر دون
گرفت و روان شد ز کوفه بیرون
زکین تا کند گرم هنگامه را
به بن سعد دون داد آن نامه را
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}