مثنوی 10 | گرت چشم معنی کند رهبری

گرت چشم معنی کند رهبری
که نیکو در احوال ما بنگری

ز اول در آئی به دریای غیب
هنر بینی و چشم بندی ز عیب

چو غواص آنجا شناور شوی
میان نهنگان دلاور شوی

صدف را گذاری و گوهر بری
چو گوهرشناسی شوی جوهری

ز خر مهره آن را بود کیسه پر
که مفلس بود بهر یک دانه در

یقین دان که چون مرد دریا شوی
بد و نیک خود را شناسا شوی

نبینی تو هم آشکارا شوی
که بندست بر پای جان، این توی

تو دزدی و زندان تو عالم است
به زندان و بندت سبب آدم است

چو در جنت او رفت گندم بخورد
به دنیا خداوند زندانش کرد

کرم بین که سلطان صاحب کرم
میان دل دزد دارد حرم

گرش مال و ملک و خزانه نداد
در گنج معنی به رویش گشاد