غزل 38 | کرده تا سلسلهی زلف تو دیوانه مرا
کرده تا سلسلهی زلف تو دیوانه مرا
جلوه در شیشهی دل داده پری خانه مرا
نیست در عالم تمثال ز آئینه اثر
کرده از خویش تماشای تو بیگانه مرا
از خیال خم ابروی تو چون شیفتگان
موج زد بال پری در دل دیوانه مرا
مدّ نظّاره شفقپوش شود چون رگ لعل
در تماشای عقیق لب جانانه مرا
مهر و مه برگ خزان دیدهی باغش باشد
در زمینی که کند نشو و نما دانه مرا
مژه چون مردمک از اشک شود آینهساز
در نظربازی آن گوهر یک دانه مرا
نورس از عشق پریزاد ازل خواهد کرد
فارغ از هر دو جهان همت مردانه مرا
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}