غزل 67 | ای پر پروانهی شمعت چراغ آفتاب
ای پر پروانهی شمعت چراغ آفتاب
عینک چشم تمنای تو داغ آفتاب
بس که دل سرشار شد از بادهی مهر رُخت
ساغر خالی است در چشمش ایاغ آفتاب
اشک در دل نقش میبندد خیال عارضش
چشم تر میگردد از شبنم سراغ آفتاب
هر نفس واعظ مزن دامن به شمع داغ عشق
کی شود خاموش از صرصر چراغ آفتاب
دور مینای فلک باشد به کام راستان
صبح از آن رو زد صبوحی از ایاغ آفتاب
چشم ظاهر کی کند ادراک ماه طلعتش
دیده گل چینی نمیداند ز باغ آفتاب
بی دِماغان غمش را نیست میل این و آن
نی هوای ماه دارم نی دِماغ آفتاب
گر ز حاسد پرسد احوال مرا پُر دور نیست
هر که از خفّاش میگیرد سراغ آفتاب
زیردستم عالم خاک است و گردون تکیهگاه
ز فروغ روی او دارم فراغ آفتاب
ورس از مهر رضا هر روز در مشرق زمین
سوختم بر سینه همچون صبح داغ آفتاب
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}