غزل 81 | همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
ز نغمههای لب ما یکی هَزار نداشت
به دست ماست ز ریحان باغ حُسن سَنَد
کدام آینهی دل ز خط غبار نداشت
به هر دو نشأه نشد تر دماغ کیفیت
کسی که در نظر آن چشم پرخمار نداشت
به دل نشسته مرا همچو نشئه در صهبا
خدنگ غمزه مگو ذوق این شکار نداشت
مدام مستی چشم تو را زیاده نمود
شراب لعلی خون دلم خمار نداشت
ز ناخن تو کشد خط به خون خود هر دم
ز دست و پای تو رنگی مگو نگار نداشت
ز رنگ و بوی جهان گل به چشمت افتاده است
تو را چو ذوق نگه چشم اعتبار نداشت
حریص را که غرض اسم و رسم بود آخر
اثر ز نام به جز لوح بر مزار نداشت
کسی ز قطره شکایت نکرد با طوفان
دلم ز جور تو نالش ز روزگار نداشت
روانه نورس از آن کرد قاصد جان را
به راه وعده چو دل تاب انتظار نداشت
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}