غزل 104 | نالهام تا نُه فلک را حلقهی دف کرده است
نالهام تا نُه فلک را حلقهی دف کرده است
چهرهی خورشید را آهم مزّلف کرده است
هر دم از تنزیل عکس آن آیت حسن و جمال
صفحهی آیینه را هم چشم مصحف کرده است
نازنین ترکی که من دارم ز استغنای حسن
در تغافل شرط با نوّاب اشرف کرده است
باز در قتل اسیران از مصاف ترک چشم
فتنه چون مژگان شوخ آرایش صف کرده است
مشرق خمیازه باشد چون کمان آغوش زخم
تا خدنگش سینه را نورس مشرّف کرده است
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}