غزل 181 | سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
فغانم چون فلک ناف مه از اندوه می پیچد
خیال داغ من گر گل کند در سینه ی صحرا
به خود چون موی آتش دیده تیغ کوه می پیچد
شود از غلغل مینای پر می روشن این معنی
نفس بر لب چو خون در دل شود انبوه می پیچد
مکن منعم اگر از جلوه ی اغیار در تابم
رگ جان هوش را از دیدن مکروه می پیچد
جدا از آن گوهر نایاب نورس گرد می مانم
به رنگ ناف گردابم دل از اندوه می پیچد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}