غزل 230 | شوخم از خط قماش و دیگر شد
شوخم از خط قماش و دیگر شد
اطلس چهره اش مشجر شد
نیست اکیسر جز محبت دوست
خاکم از عشق آب گوهر شد
یار از گریه ام کشید به بر
بحر و بر اشک را مسخر شد
چشمه ی چشمم از خیال لبش
چهره پرداز حسن کوثر شد
تا کنم درس لطف جان تکرار
قند لعل لبش مکرر شد
دورش آخر کشید سر به فلک
هر که را درس دانش از بر شد
سایه افکند بر سرم تیغش
دل به خون غمم شناور شد
دست بر داشتن زهر دو جهان
بهر پرواز من دو شهپر شد
پرتو مهر می کشد ز برش
سر چو با خاک ره برابر شد
مهر شد کیمیای آب و گلم
کف خاک طلای احمر شد
پا ز سر ساختم به راه وفا
نورس این دست راه من سر شد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}