غزل 336 | هر چند در گوش حبابی است معلق
هر چند در گوش حبابی است معلق
در چشم ترم قطره آبی است معلق
ریحان خط نورس آن طرف بناگوش
از کعبه ی روی تو کتابی است معلق
خونابه فشان این دل آویخته از زلف
برآتش رخسار کبابی است معلق
تا تاب خورد جان من آن سنبل کاکل
چون سلسله زلف طنابی است معلق
جوشی که بر آن لب زده تبخال به چشمم
یک قطره می از جام شرابی است معلق
تا ترک نگاه تو نهد پای تطاول
سرحلقه ی آن زلف رکابی است معلق
بر یاد گل روی تو اشک از مژه ی تر
هر قطره چو مینای گلابی است معلق
دل گشته نگون سار از آن طره ی مشکین
در کوچه آن زلف خرامی است معلق
نورس جگر تشنه از او حاصل ما شد
بحر فلک سفله سرابی است معلق
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}