غزل 350 | مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
نظاره را از طره اش یک دشت سنبل در بغل
می آید آن رشک قمر از دفتر مدنظر
طومار کاکل بر میان فرد تغزل در بغل
خطش نهد گر بوسه را تعلیق ها در آستین
از ناز اما لعل او دارد تعلل در بغل
از بس که محو نشاه از کیفیت چشم تو شد
باشد دل پرخون مرا چون شیشه ی مل در بغل
از بند بندم همچو نی از بس فغان گل می کند
هر قطره اشکم را بود فریاد بلبل در بغل
برآستانش روز و شب دارم چو جان در آستین
نورس به تقبیلش مرا باشد تقبل در بغل
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}