غزل 403 | یه یک ساغر ای ساقی مست من
یه یک ساغر ای ساقی مست من
مرا وارهان یک دم از دست من
کشد می ز پیمانه ی نرگست
نظر کن به امید سرمست من
ز آب بقا کرد خط شد بلند
چه رو داده از طالع پست من
به پیش دل از خبرگی های شوق
شکایت کند شرش از دست من
ز دام بلا نیستم شانه گیر
که زنجیر زلفش بود بست من
سراسر ادا معنی اش بر مدار
به یک دست اشعار یک دست من
بتان صید فکرند نورس مرا
چو ماهی بود ماه در شست من
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}