غزل 441 | یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
مجمل رسیده ای و به تفصیل رفته ای
چشم از محرمات نپوشیده ای چرا
چون از گداز عمر به تحلیل رفته ای
خود را به آفتاب چه هم چشم کرده ای
ای شاخ گل به مجلس تحویل رفته ای
فرصت نشد به اشک لب خشک تر کنیم
چون آب عمر بس که به تعجیل رفته ای
پیچیده است مدعی سنگدل تو را
عریان به آب ناخن مندیل رفته ای
از آب دیده چهره ی یوسف گشوده ای
در خواب اگر به دیدن این نیل رفته ای
تمثال مدعی است که از صورتت فکند
از ره برون به شوخی تمثیل رفته ای
نورس شریف کعبه اقبال گشته ای
درآستان یار به تقبیل رفته ای
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}