غزل 448 | ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه
ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه
پروانه چی حکم جفای تو زمانه
ای تیر نگاه تو ز ابرو دو کمانه
آن را دل مجروح دو نیم است نشانه
سیمین تن من گنج روانی به نظرها
چون رنگ قبای تو بود گرد خزانه
در دایره ی هندی آن خط بناگوش
از کعبه ی مقصود توان یافت نشانه
هر چند که با زلف تو کاکل شده هم دست
دل برد میان تو به مویی ز میانه
سوزد به لبم حرف نگاه غضب آلود
زین آتش بی رنگ بلند است زبانه
آویخته جانم سر زلف تو به مویی
دارد سر دلجویی من زلف تو یا نه
یک ره دل صد چاک مرا به همه الفت
زلف تو سردستی نگرفته است چو شانه
جز خانه ی دل نیست سراغت چو گرفته است
نورس که تو را می طلبد خانه به خانه
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}