غزل 459 | روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی
روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی
افکنم از جام می کشتی درآب زندگی
جام می بر کف چو شبگون طره را از هم گشود
سایه افکن بر سرم شد آفتاب زندگی
عشق سدی بسته از کوه غمش در راه جان
کی دلم را می برد طوفان آب زندگی
از گل روی عرقناک تو ای آب حیات
مردمک بر چهره افشاند گلاب زندگی
بوسه ای گر از لب تیغ تو می خواهم مرنج
می زند امید ما نقشی بر آب زندگی
وصل گیسوی تو تعبیرش تواند بود و بس
گر مرا عمر ابد آید به خواب زندگی
بر سرم از ساقی تیغ تو منت ها بود
ساغر تن کرد لبریز شراب زندگی
طره در کف می ربایم بوسه ای زان لعل لب
این بود از نسخه ی عمر انتخاب زندگی
بیش از اینم چون دماغ ماجرا با جان نماند
پاک با تیغ تو می سازم حساب زندگی
کاش چون نورس مرا تیغ تو بر دارد ز خاک
جز خمارم نیست در سر از شراب زندگی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}