قطعه 2 | باز اکسیر اعظم اقبال
باز اکسیر اعظم اقبال
مصلحم کیمیای دولت شد
آنکه کلکش گره گشای دل است
چهره پرداز حسن فرصت شد
لعل دل را کفش نگین دانست
آنکه دستور ملک و ملت شد
چون وحید اعتماد دولت و دین
صاعد ذر وی وزارت شد
بیت معمور ساخت دهر خراب
بخت معموره ی سعادت شد
قبض از دل گرفت بسط کفش
ملک پرور چو ابر رحمت شد
هست پرگار عقل را مرکز
قبله ی دل زحسن نیست شد
کرد احیای صاحبان کمال
عالم آباد از این عمارت شد
کاشف الغم شد از غمام کرم
فارج الهم ز حرز همت شد
خواست نورس چو سال تاریخش
فرج حال بعد شدت شد
(۱۱۰۲ ه ق)
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}