قطعه 18 | صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید
صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید
دیده ام یک جا مصور چون رخ مه طلعتان
نامه ی سربسته ای از خامه ی انشای صنع
غنچه ی نشکفته ای از نوبهار کن فکان
دانه وضع اما بود صیاد مرغان بهشت
بشکند گاه شکست این دانه شرم گلرخان
آفتابش در سپهر طالع خود بی طلوع
شعله اش در پرده ی فانوس بزم آرای جان
هم صدف هم گوهر و هم بحر و هم کشتی به شکل
خرده بین را هیاتش هم اختر و هم آسمان
همچو چشم اما بیاض او محیط مردمک
همچو مشت از جنگویی بر دهان حکمش روان
حقه ی لبریز سیماب و طلای مغربی
غرق خون همچون دل عشاق در دست بتان
غنچه ی نرگس به صورت بکر در چادر به شکل
همچو پستان در بغل طفلان به آن بازی کنان
می گذارد بیضه هر کس حل کند این نکته را
گر نباشد این چنین بستان ز نورس ترجمان
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}