شمارهٔ ۶۹ نورعلیشاه | کتاب بخش اول

در آینه تا که عکس پیداست
تمثال جمال او هویداست

اسم ار چه طلسم گنج ذاتست
آئینه چهره مسماست

از شام بصبح و صبح تا شام
ما در پی یار و یار با ماست

روشن ز رخش تجلی نور
در دیده مردمان بیناست

جز باده کشان عشق او کیست
کز هستی و نیستی مبراست

دل را که غریق بحر عشق است
پیوسته نظر به در یکتاست

بر جبهه سیدم نظر کن
بین نور علی چسان هویداست